دکوراسیون

http://farsinaz.com/uppic/n7.jpg

http://farsinaz.com/uppic/3m-1.jpg http://farsinaz.com/uppic/3m-1.jpg http://farsinaz.com/uppic/3m-1.jpg

http://farsinaz.com/uppic/3m-1.jpg http://farsinaz.com/uppic/3m-1.jpg http://farsinaz.com/uppic/3m-1.jpg

 


 

 

 

 

 

http://joljol.com/pic/ash1.jpg

 

---------------------------------------------------------------------------

 

http://farsinaz.com/uppic/n10.jpg

 

---------------------------------------------------------------------------

 

http://farsinaz.com/uppic/n1.jpg

 

---------------------------------------------------------------------------

 

http://farsinaz.com/uppic/n3.jpg

---------------------------------------------------------------------------

ساعت CK

---------------------------------------------------------------------------

http://farsinaz.com/uppic/n10.jpg

---------------------------------------------------------------------------

http://farsinaz.com/uppic/n10.jpg

---------------------------------------------------------------------------

http://farsinaz.com/uppic/n2.jpg

 

داستان های حادثه ساز و وحشتناک

«نعمتهای واقعی زندگی ما خود را به شکل درد، کمبود و ناامیدی نشان می دهند. ولی اگر صبور باشیم، به زودی این رنجها و کمبودها و ناامیدیها برکت خود را به ما نشان خواهند داد.»

 جوزف ادیسون

آن سال عید روز یکشنبه بود و جوانها تصمیم گرفتند جشن بزرگی بر پا کنن. مادر دو تا از دخترها از من خواست که در صورت امکان، دخترهایش را با ماشین خودم به کلیسا ببرم. او از رانندگی در شب می ترسید و آن شب هم زمین بسیار لغزنده بود. من قول دادم دخترهایش را به جشن ببرم.

آن شب وقتی به کلیسا می رفتیم، دخترها کنار من، روی صندلی جلو ماشین نشسته بودند. از سربالایی جاده می گذشتیم که در مقابل مان دیدیم در ریل قطار حادثه ای رخ داده است. تا آمدم ماشین را کنترل کنم، ماشین لغزید و به اتومبیل جلویی خورد. برگشتم تا ببینم چه بلایی سر دخترها آمده است. سر دختری که کنار پنجره نشسته بود به شیشه خورده و خون روی گونه هایش راه افتاده بود. منظره ترسناکی بود خوشبختانه یکی از راننده های ماشین های اطراف همراه خود جعبه کمک های اولیه داشت و ما توانستیم جلوی خونریزی را بگیریم. کارشناس تصادف اعلام کرد که این تصادف اجتناب ناپذیر بوده و نباید خسارتی پرداخت شود.

ولی من سخت نگران دختر ۱۷ ساله زیبایی بودم که باید تا آخر عمر با دو خراش عمیق روی صورتش کنار می آمد و این حادثه هم زمانی اتفاق افتاده بود که او را دست من سپرده بودند.

او را به بیمارستان بردم تا زخمهایش را بخیه بزنند. احساس کردم این کار خیلی طول کشیده است. به پرستار گفتم که دکترها چه می کنند. پرستار گفت که پزشکی که زخمهای او را بخیه می کند، جراح پلاستیک است و دارد سعی می کند بخیه ها را ظریف بزند تا ردی روی صورت دختر باقی نماند. ناگهان احساس کردم که خداوند چه به موقع به فریادم رسیده است.

از این که دونا را در بیمارستان ببینم، می ترسیدم و احساس می کردم از من عصبانی است و سرزنشم می کند. چون شب عید بود، دکترها سعی می کردند حتی موقتا بیماران را به خانه بفرستند و جراحی های مهمتر را بعدا انجام دهند. بنابراین در بخشی که دونا بستری بود، بیماران زیادی نبودند.

از پرستاری درباره وضع روحی دونا سؤال کردم. پرستار لبخند زد و گفت که او بیمار دوست داشتنی است و مانند خورشید گرم و صمیمی است. دونا خوشحال بود، از آنها درباره ی معالجه بیماریها سؤال می کرد. چون بخش خلوت بود، پرستارها به اتاق دونا می رفتند و با او حرف می زدند و به سؤالاتش پاسخ می دادند.

به دونا گفتم که از این حادثه بسیار متأسفم و او به من گفت که ناراحت نباشم و می تواند روی زخمها را با پودر بپوشاند. بعد هیجان زده درباره کار پرستارها حرف زد. پرستارها دور تخت او ایستاده بودند و لبخند می زدند و دونا بسیار خوشحال بود. ابن اولین باری بود که به بیمارستان آمده و بسیار تحت تأثیر قرار گرفته بود.

بعدها دونا در مدرسه بارها ماجرای تصادف و بستری شدن در بیمارستان را تعریف کرد. مادر و خواهر او هرگز مرا سرزنش نکردند. ولی من هنوز هم از اینکه صورت یک نوجوان زیبا به آن شکل در آمده بود، احساس گناه می کردم.

یک سال بعد از آن شهر رفتم و ارتباطم با دونا و خانواده اش قطع شد.

پانزده سال بعد بار دیگر برای خدمت به کلیسا مرا دعوت کردند. شب آخر متوجه شدم که مادر دونا منتظر است تا با من خداحافظی کند. دوباره خاطره ی تصادف ان شب و زخم صورت دخترش آزارم داد. جلو آمد، مقابلم ایستاد و لبخند زیبایی بر لب آورد.

وقتی به من گفت که آیا می دانم بعد از آن ماجرا چه اتفاقی برای دونا افتاده است، از ته دل می خندید، نه! من نمی دونستم چه اتفاقی افتاده است. فقط یادم می آمد که علاقه بسیاری به پرستارها داشت. مادر دونا گفت: «دونا تصمیم گرفت پرستار شود. به دانشکده پرستاری رفت و شاگرد ممتاز شد. بعد در بیمارستان کار پیدا کرد و با پرشکی آشنا شد و با هم ازدواج کردند و حالا دو تا بچه دوست داشتنی دارند. او بارها به من گفته است که تصادف آن شب، بهترین حادثه زندگیش بوده است.»

رابرت. مک مولن

برگرفته از کتاب ۸۰ داستان برای عشق به زندگی _ انتشارات: عقیل

 

 

ادامه مطلبمشاهده ادامه مطلب . . .

 

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در مهندس اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

  • نوشته: میلاد
  • تاریخ: ۱۴ بهمن ۱۳۹۰
  • بدون نظر
  • دانلود عکسهای بعد پیش زمینه شیک جهت رایانه +تقویم دی ماه

    عکس شماره (۱۴۶)



    حجم عکس: ۵۰۰ کیلوبایت

    دانلود تصویر با سایز ۹۰۰*۱۴۴۰


    عکس شماره (۱۴۷)



    حجم عکس: ۵۰۰ کیلوبایت

    دانلود تصویر با سایز ۹۰۰*۱۴۴۰



    عکس شماره (۱۴۸)

    حجم عکس: ۵۰۰ کیلوبایت

    دانلود تصویر با سایز ۹۰۰*۱۴۴۰


    عکس شماره (۱۴۹)



    حجم عکس: ۵۰۰ کیلوبایت

    دانلود تصویر با سایز ۹۰۰*۱۴۴۰



    عکس شماره (۱۵۰)

    حجم عکس: ۵۰۰ کیلوبایت

    دانلود تصویر با سایز ۹۰۰*۱۴۴۰


    عکس شماره (۱۵۱)



    حجم عکس: ۵۰۰ کیلوبایت

    دانلود تصویر با سایز ۹۰۰*۱۴۴۰

    ________________________________________________________________________

    توجه:‌ برای استفاده از عکس بر روی سیستم ابتدا بر روی دانلود تصویر با سایز … کلیک کنید، بعد از باز شدن کامل عکس بر روی آن کلیک راست کرده و گزینه save image as را انتخاب نمایید، عکس را بر روی کامپیوتر خود ذخیره کرده سپس بر روی عکس موجود در کامپیوتر کلیک راست کنید و گزینه  set as desktop background را انتخاب نمایید.

    _________________________________________________________________________

    منبع: عصر ایران

     

    ادامه مطلبمشاهده ادامه مطلب . . .

     

    اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

    اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در مهندس اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

  • نوشته: میلاد
  • تاریخ: ۱ دی ۱۳۹۰
  • بدون نظر

  •  
     
     

     


     

    دستگاه تلوزیون دیجیتال

     

    ------------------------------------------------------------------------------

     

    ساعت کنترلی

     

    ------------------------------------------------------------------------------

     

     

    مو برد دائمی بلا

    کرم موبر دائمی باله آ Balea اصل آلمان

    برای مشاهده توضیحات بیشتر اینجا را کلیک کنید

    قیمت : 18000 تومان

    خرید پستیتوضیحات

    ------------------------------------------------------------------------

    آموزش لاغری

    لاغری و کاهش وزن و تناسب اندام برای آقایان و خانم ها ، پیر و جوان ، کوچک وبزرگ

    برای تمام سنین بدون دارو و بدون عوارض

    برای مشاهده توضیحات بیشتر اینجا را کلیک کنید

    قیمت فقط : 3800 تومان

    خرید اینترنتیتوضیحات

     

     

     



    در گوگل محبوب میکنم
    جهت حمایت از ما بر روی 1+ کلیک کنید